تراز

باید در تراز انقلاب بود

۴۶ مطلب با موضوع «دل نـوشـتــه» ثبت شده است

یعنی ...

یعنی امروز همون روزیه که دیروز قصد داشتم بسازمش؟

اگه نیست کجای کارم درست نبوده؟یا کامل انجام ندادم؟

 

خداجون یه جوری بهم بفهمون

 من فردامو دست تو دادم ها !!!

من ضعیفمو توانایی تنها درست کردنشو ندارم

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تراز قلم

سر ریز های دلم

 

 

دلم حسابی از دست خودم پر شده است 

لبـر یـــزه    لبـر یــــز

 

کاش باشد جایی که سر ریز های دلم را نگه داری کنم

 

انگار به این زخم ها عادت کرده ام

 

 ابری در آسمان نیست اما دست هایم خیس شده است ....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تراز قلم

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

فللّه خیر حافظا و هو ارحم راحمین

 

 همه می دانیم این دعایست که ما هنگام بدرقه مسافران مورد استفاده قرار می دهیم،

                                                                                                                زمانی که در حال رفتن هستند

در زمان جنگ تحمیلی این دعا تداوم داشت و گاهی هر روز در هر کوچه و محله ای میشد نوایش را شنید که برای حفظ جوان و میهن عزیزمان همراه رزمندگان به منظور حفظ از کلیه بلاها در توشه سفرشان می‌گذاشتیم .

ازآن هشت سال مدتی گذشت.....

ملت هوشمند ایران بصورت ویژه در سالهای ۷۶ و ۸۴ و چند مورد دیگر این ورد  را بدرقه راه چند تن از عزیزانش نموده  است. بزرگوارانی که چند سالی را به خدمت گذاری به مردم این خاک همت گمارده بودند و کم یا زیاد، خوب یا بد، مثبت، منفی یا خنثی بر صندلی " احساس تکلیف"شان تکیه زده و بر این مرکب مدتی رانده‌ اند.

 

 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تراز قلم

به او اعتمادکن ...

به او اعتمادکن ...


آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند

او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "حکمتش" دل بسپار
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تراز قلم

باید من، "خودم" را ببرم خانه !!!

 

باید "خودم" را ببرم خانه !!!
باید ببرم صورتش را بشویم ...
ببرم دراز بکشد ...
دلداریش بدهم ، که فکر نکند ...
بگویم نگران نباش ، میگذرد ...
باید من، "خودم" را ببرم بخوابد ...
“من” خسته است...

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تراز قلم
او که جز من کسی را ندارد...

او که جز من کسی را ندارد...

 او که جز من کسی را ندارد...

خدا به بنده گفت : بنده من یازده رکعت نماز شب بخوان .

بنده به خدا می گه :خدایا آخه من ...خسته ام  نمی تونم .

خدا :عیبی ندارد. دو رکعت نماز «شفع» و یک رکعت نماز «وتر» بخوان .

بنده  : خدایا حال ندارم. برایم مشکله نیمه شب بیدارشم .

خدا :بنده من قبل از خواب این سه رکعت رو بخوان .  

بنده  : خدایا سه رکعت زیاده.

خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز «وتر» بخوان.

بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام  راه دیگه ای نداره ؟

خدا: بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان فقط بگو: یا الله

بنده: خدایا من توی رختخوابم.اگر بلند شم خواب از سرم می پره.

خدا: بنده من همان جا که دراز کشیده ای بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرده  من نمی تونم دستام رو از زیر پتو بیرون بیارم  سردم میشه.

خدا: پس توی دلت بگو یا الله .ما نماز شب برات حساب می کنیم .

                                     *بنده اعتنا نمی کنه ومی خوابه .

خدا به ملائکه می گه: ملائکه من ببینید من چقدر ساده گرفتم اما او خوابید...چیزی به اذان صبح

نمانده . بنده من رو بیدار کنید .دلم برایش تنگ شده امشب با من  حرف نزده .

ملائکه به خدا می گن: خداوندا او رو بیدار کردیم .اما او باز خوابید .

خدا به ملائکه می گه: ملائکه من در گوشش بگید خداوند منتظر توست .شاید بیدار شود.

ملائکه: پروردگارا  بازهم بیدار نمی شه.

                                                   * اذان صبح را می گویند

این بار خدا خودش به  بنده می گه: بنده ی من هنگام اذان هم بیدار نشدی. نزدیک  طلوع خورشیداست . بیدار شو  وبا من حرف بزن .نگذار نماز صبحت قضا شود .

                                                *خورشید از مشرق طلوع کرد

ملائکه به خدا می گن :خداوندا  نمی‌خواهی با او قهر می کنی ؟

خدا به ملائکه می گه: او که جز من کسی را ندارد .شاید توبه کند ....

 ببین خدا چقدر به ما مشتاقه ما با اینکه به او محتاجیم .....

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
تراز قلم